مسلمان یانامسلمان

آرام می نویستم تا به شما بر نخورد دیدی آدم نشدی!!!
دیدی عمری به اسم اسلام زندگی کردی ولی مسلمان نشدی
دیدی خود را مسلمان خواندی ولی تسلیم نبودی
دیدی هنوز هم ضعیفی در مقابل گناه ، در مقابل شیطان
دیدی هنوز هم برای فرار از عذاب وجدان - نداشته ات- می نویسی وپشت این دیدین ها قایم می شوی
دیدی هنوز هم لیاقت اشرف مخلوقات بودن را نداری، لیاقت بهشت را نداری، حتی لیاقت زندگی را نداردی آخر تویی که بازیچه این شیطان رانده شده از درگاه خدا شدی بنده خدا
دیدی راه را بلد نبودی، آن راه نبود، کج راه رفتی، بی راه رفتی، رفتی به جهنم
دیدی هزار بار توبه کردی، هزار بار گفتی غلط کردم، هزار بار قرار شد برگردی ولی بازهم همانی که بودی صراط المستقیم می خوانی ولی به سمت الضّالیّن می شتابی
دیدی، دیدی، دیدی!!!
ای وای حتی اگر دیده باشی هم سودی ندارد آخر همه این دیدنها بدون عمل فایده ای ندارد مگر دیدن کافی ست؟!! همه آن کودک بی بضاعت را می بینند که شب سر گرسنه به زمین می گذارد، احساس همدردی می کنند اما دریق از کمک خالصانه، اگر هم کمک اندکی باشد با منت
قفل به این صندقچه ها می خورد، آن وقت است که دیده ها کور می شود، کوشها کَر، زبانها لال و همه درگیر خودشان، هزار و یک بهانه و مشکل جلوی آدم ظاهر می شود. آن وقت است که خودت را محتاج ترین آدم روی زمین می بینی، کودک گرسنه نمی بینی ، خانه و ماشین و هزار تجملات را فراموش می کنی. این کار توست باور کن
کار توست نه شیطان ، او فقط وسوسه می کنند، تویی که گناه می کنی
دیدی یا ندیدی
*********************************************************
میدونم که میدونی که همه میدونن که تو هم منتظر باران هستی...
هستی تا او هست و خواهی آمد کنار اقایی که آمدنش برای ما تک ارزو ست دلگیرم ازت... تو هم دلیگری ازشون... از دلنوشته هایی که برای عاشقانت نوشتی یادت هست؟میدونم که میدونی نه عاشقی مونده نه دلنوشته هایت ...تو هم برای خود غمنامه ای داری...پس میتونم بگم تو هم غریبی؟غربت تو کجا غربت ارباب ما کجا...خدا مرا ببخشد اگر مقایسه ای کرده باشم خوب عباس را برای خود الگو قرار دادی...که این چنین بین عاشقانت اسم عباس علمداری میکند...
اگه حال کنم ،فقط با همین ادب مثلا عاشقانت حال میکنم بیا تا جواب سوال های بی جوابم را بدهی... این که میگم همیشه مثل استخونی تو گلو آزارم میده... خدایی تا حالا شده من یا ما به تو بدی کرده باشیم؟
تو ستاره ای از ستاره های آسمون هستی.. از گل کمتر به تو نگفته ایم... میدونم تو هم خیلی ناراحت میشی،وقتی نامردانی با نام تو نامردی می کنند... کاش هنوزم دم مسیحایی تو برای آنان نشانی برای زنده شدن دلهای سیاهشان بود... کاش به آنها میگفتی که با هم دلی داریم... فقط یادت باشد که ما تو را دوست داشتیم...و داریم ولی حیف از این مردمان بی انصاف... پس تو کجایی... پس کی میایی...باور کنم که ناراحتی... باور کنم که تنهایی؟؟ منتظرم بیایی منتظر تو نه...
منتظر اربابم که دلم برایش تنگ میشود اگر دلی داشته باشم...
سلام ما را به اربابت برسان...
**********************************************************

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی خورشیدعصر عاشورا غروب کرداو هم می رودتا سال بعد !تا یاد بعد!
*********************************************************
پرده دوم:
برق قطع شده است شیر خشکها را منهدم کرده اند
بچه ها گریه میکنند. همه گرسنه اند مادر از غم فرزندش میسوزد عموها یکی یکی رفتند........تانکها حمله ور شده اند خانه ها ویران شد دیگر پناهی ندارند اسارت شهادت....امام زمان آجرک ا... اینجا غزه است اینجا کربلاست...با با بزن اون کانال! بچه جون غذاتو بخور میزنم تلویزیونو خاموش میکنم ها ...َه سر غذا هم ول نمی کنه چیه این اخبار همش جنگ و کشتن و نمیدونم آمریکا و فلسطینو کوفت و زهر مار .......اَه....ای بابا یه دقه واستا پدر جان من دیشب رفتم خوبم برد آخر این بازی رو ندیدم بزار ببینم چند چند شد آخه ش؟؟؟؟نه بابا جون یه تفریح سالم ورزشیه دیگه البته بعد از ورزشی!!!!!خوب زود بییاین ها که امشب مسجد بعد دعا میگفتن یه مداح با حال آوردن لامسب میگن میخونه میبرتت کربلا!!!!ِ اِ اِ اِ؟؟؟؟؟باشه با بچه ها زودی مییایم راستی سینه زنی هم داره؟؟؟آره بابا میگن این حاجیه اصلا کارش شوره مثل اون سی دی هایی که حاج مرتضی داد آوردم دیدیم....................آری این چنین است ای برادر ......
********************************************************************
وهابیت خاکستر زیر آتشی که برای روشن کردن خود حتی به خود رحم نمی کند...وهابیت یعنی دروغ در یک کلام...وهابیت وجود خارجی ندارد...(پوچ و تهی) وهابیت یعنی فرقه ای که با فریاد زدن اسلام ضربه های سنگین به اسلام زد و میزند...(طالبان وهابیون متعصب وخشن و <القاعده>)اگه چند دقیقه اخبار جهان رو گوش کرده باشید حتما دیدید یا به گوشتون خورده...بمب گذاری های متعدد...حمله های انتحاری...کشتن بی مورد شعیان در بیشتر نقاط جهان...ممنوعیت های بی مورد فقط برای شعیان و...مشکلات شعیان عراق لبنان، پاکستان و افغانستان ... تخریب مکانهای مقدس شعیان،که تعصب زیادی روی آنها دارند ...و تخریب بارگاه ائمه اطهار علیه السلام...کمی فکر میتونه به ما کمک کنه که به این جواب برسیم...تفرقه میان شیعه و سنی...وتخریب عقاید و ارزش های دینی و مذهبی وملی بخصوص شیعیان...بزار خیالتون راحت کنم...اگه یه خورده ترس از خدا تو وجودتون باشه هیچ وقت تو دام این کسایی که دم از بهترین زندگی یا بهترین خوشی ها میزنن نخواهید افتاد...سر یه جریانی و یه خورده فضولی گفتیم بریم چه خبره...!!تقریبا اون چیزی که فکرشو میکردیم اتفاق افتاد...دونه به دونش..در حال حاضر مثل اهنربا هستن و دنبال جذب افراد... جذب افراد به خصوص جوانان و نوجوانان و افراد ساده لوح، یکی از مهمترین اهداف کذایی این افراد کذایی هست...چه کسانی شلیک میکنند؟؟اگه خبر بهشون برسه که طرف یه خورده دین و ایمونش مشکل داره یه خورده هم با نظام مشکل داره و از نظر مالی در حد متوسط به پایین سیر میکنه...خشاب افکار خودشو پر میکنه...ذهنشو میزاره روی رگبار...مخ طرفو نشونه میگره و ماشه رو میکشه....یه طوری تخلیه میکنه ذهن طرفو وافکار و اهداف خودشو وارد میکنه،که مثالش برای وقتی هست که همچین اتفاقی خدایی نکرده براتون بیوفته...اون موقع میشه که دوست داره بچه حزب الهی ها رو خفه کنه...خودشون طوری مظلوم میکنن و بچه شعیه ها رو ظالم که هر کسی باشه همونجا زار زار گریه میکنه... این اهداف خوارک کسانی هست که یه خورده میلنگن روی عقاید و ارزش های دینی و شرعی حال خودشون...احکام و عقاید و ارزش های خودشون انقدر شیرین و آسون و لذت بخش مطرح میکنن که ،هر لحظه دوست داری اونا رو عمل کنی...پس اگه همه اینا رو روی هم جمع کنیم...چند تا نکته در میاد ازشون:اول اینکه هیچ وقت نگید که من که خودم اخرشم...عمرا بتونن من خر کنن...اطلاعات خودمون را افزایش بدهیم...!!دوم اینکه یه خورده به اطراف خودمون بیشتر توجه کنیم...همه چیز رو ساده و بیخود در نظر نگیریم...سوم اینکه حواسمون جمع کنیم...چون از هر دری که فکر کنید وارد میشن..(مذهب،دین،اهل بیت،همسایه، رفاقت و جنس مخالف ...)
جایی که رفتی دیگه قابل برگشت نیست...هست ولی فقط جسم بدون روح...!!خیلی دارن تبلیغ میکنن...و هدف اصلی،تخریب افکار جوانان و نوجوانان...مواظب باشید...بوی باران را حس میکنم...کمی صبر...سحر خیلی نزدیک است...
*********************************************************
.jpg)
خاطره یک زائر
بسم الله
قرار بود 4 شب مشهد باشیم...خیر سرم با خانوداه ام رفته بودم..در صورتی که یه بار موقع رفت دیدیمشون یه بار هم موقع برگشت...
..................
اول که تا رسیدیم رفتم سر کوچه تا گنبد طلای اقامون رو ببینم...رسیدم به خیابون امام رضا سرمو اوردم سمت راست...دستمو گذاشتم رو سینم...سلام اقاجونم...سلام اقای پولدارم...سلام امام رئوفم...سلام امام رضا...یه چایی هم خوردیم اومدیم..تا این حد....
...................
بعد یه نمه استراحت رفتم حرم...مثلا قیافمو یه طوری کردم که اره دلم تنگ شده بود امام رضا...قربون کفترات برم از این لوس بازیا...
خلاصه رسیدم دم در اونجا که میگردن بمب نداشته باشی...رفتم تو صحن جامع رضوی...دیدیم همه وایسادن دارن یه چیز میخونن...دیدیم اذن دخول...گفتم مگه اذن دخول این همه طولانیه...؟؟ما هم اذل دخول خودمون رو خوندیم با صدای گنده...
اذن دخول حرمممممممتو یا ابالفضل...5 الی 6 بار اینو خوندیم دیدیم ملت دارن سینه میزنن....فکر کردن خبریه...سریع پیچیدیم به بازی...
تقریبا غروب شده بود خودمو رسوندم سقا خونه و رو به رو پنجره فولا...نشتم رو به رو گنبد طلا ارباب...یه خورده گریه مریه کردیم...بعد مثل این خوره ها نشتم به تمام ملت اس ام اس زدم من کجامو اینا تا دلشون بسوزه...به دلم این اومد...:تو که گنبد طلا داری...مادرت قبری نداره...حالا تو غریبی یا مادرت...خلاصه سند تو ال کردیم...نماز مغرب و همونجا خودنیمو البته اونجا زنونه بود باید میرفتم سمت راست، مردونش....!!!یه چیزی اقا یه حشراتی بود بین پروانه و مگس!!باید میدیدی ملت چه خود زنی نمیکردن...سر نماز میمود رو گوش طرف ...بنده خدا یه مشت تو گوشش میزد که این حشره هه بمیره خودش سکته میکرد...مگه گذاشتن بنمازیم ما...نماز تموم شد...گشنگی غلبه کرد بر اینکه برم حرم زیارت!!!رفتیم بیرون یه شبر کاکایو با کیک کاکایویی خوردیم به نیت کوبیده...
حالا سیر شده بودیم دوباره رفتم این دفعه از صحن گوهرشاد رفتم تو حرم اقامون...اخ اخ اون بوی عطر خاص حرم که بهم خورد گفتم باید بخوابم این طوری زشته خوابالویی برم پیش امام رضا...گفتم چه کنم چه نکم...بر حسب تجریه رفتم رواق امام خمینی...رسیدیم اونجا دیدیم به به همه دارم نماز شب میخونن ولی نمیدونم چرا افقی دارن میخونن...ما رفتیم تو کار نماز شب افقی...کفشامو جفت کردم گذاشتم زیر سرمو ...شب بخیر از این حرفا...طرفا ساعت 2 بود که از این پر پری هست خادم دستشون میگرن دیدیم تو حس کردم رفته تو گوشم...پریدم..حاجی گفت پاشو پسرم اینجا که جای حواب نی...5متر رفته اونور تر همه گرفتن دوباره خوابیدن من موندم بین خواب و بیداری..بقلیم گفت بخواب نیم ساعت نیم ساعت میاد...گفتم دمت گرم پسرم...ما که دیگه پاشدیم رفتیم وضو بگیریمو بریم پیش اقام ..چون خدایی دیگه دلم داشت پر میزد...داشتم میرفتم سمت ضریح بود هر جا بود بوس کردم...دیگه لبام بوی آهن گرفته بود...رسیدم به بهشت...رسیدم به جنون...رسیدم به عشق...رسیدم به تموم جانم...کمربندمو محکم کردم...یه سری تکون دادم سینه هامو دادم جلو زدم به جمعیت...هر کی بود له شد زیر تنه هام...بعد جیک ثانیه شبکه ها ضریح تو دستم بود ولی از نظر حجمی 100 درصد کم شده بودم...
دیدیم یکی داره میگه محمد پاشو پاشو رسیدیم مشهد....چشام باز کردم که تو خیابون امام رضا هستمو داریم میریم سمت حرم...
ر.ز:جاتون خالی بود خیلی شلوغ بود...
ر.ز:اتفاقاتی که افتاد یه نموره طنزیش کردم یه وقت جدی نگری
*********************************************************
خودم را برای خود معرفی کردم که شاید یادم آید چه بودم و حال چه هستم،یادم بیاید که روزی بهترین بنده تو بودم و بودم ...بودم
با دلی شکسته وقلبی پرازامید به دیدارت آمده ام تا تمام فعل های بودنم را به هستم و خواهم بودبسرایی و به این امید نا امدیم مکن باز هم جا مانده ام و رو سیاهم که همیشه آخرین دیدار،دیدار تو را انتخاب میکنم...آمده ام تاهمیشه اولین و اخرین دیدارم برای دیدن جمال روی تو باشد وتنها دلخوشیم این است که خود را بنده تو میدانم و با همین نام هست که پیشت کمی آبرو دارم به گناهان خود اعتراف میکنم تا شاید دل خودم را برای خودم راضی نگه دارم آری،من همان بنده گناهکار تو هستم که لحظه ای از لحظات زندگی ام را وقف تو نکرده ام ... و هیچگاه به یاد تو نبودم خدایا از کرده ی خود شرم سارم و با قلبی مطمئن وروحی پر از امید به سویت آمده ام و با همه این بی ملایمتی هایم تو همیشه با عفو و بخشش بر من منت نهادی از تو میخواهم فرصتی اندک بر من عطا فرمایی تا به لطف تو برای همیشه بنده صالح تو شوم و من را مانند نوزادی قرار ده که اولین لحظه ی زندگی خود را با گریه ای به رنگ فراغ نقاشی میکند رسم پریدن و به اوج رسیدن را اولین سرمشق زندگی ام قرار ده دوست دارم پرنده ای شوم از دیار عشاق که با نگاهت به آسمانها برسم و مرا در زمره ی پرستو هایت قرار بده تا با آنها به سویت پرواز کنیم دیگر نمی خواهم لکه های گناه مرا از تو پنهان سازد،پس هیچ گاه از رحمت و عفو تو نا امید نخواهم شد این قطرات اشک من است که از سوی تو برای من به ارمغان آمده است و از تو انتظاری جز این نداشتم و دیگر هیچ سیاهی در خود نمیبینم چون تو بر من نگاه کردی و حال با صدای بلند فریاد میزنم که من بنده ی تو هستم و به یاد یارم زمزمه میکنم
اَشْهَدُ اَنْ لا اِله إلاَّ اللّه، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه
اَشْهَدُاَنَّ علیً وَلیُ الله
این بار آسمان برای من بارید...
محرم

خدا یا تشنهام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش میبرم.
تشنهام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شرارههایی که تا "یوم الورود" (1) سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.
خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفهام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذرهای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آیندهام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین
*********************************************************این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *

( السلام علیک یا ابا عبدالله )
زیباترین معشوق...الله/ زیباترین کلام...لااله الا الله/زیباترین انسان...پیامبراسلام(ص)/زیباترین سلسله ...انبیاءعلیهم السلام/زیباترین دین...اسلام/زیباترین ستون... نماز/زیباترین بانگ...الله اکبر/زیباترین آواز...اذان/زیباترین خانه...کعبه /زیباترین پارسا...حضرت علی(ع)/زیباترین مادر...حضرت فاطمه(س) /زیباترین شهید... امام حسین(ع)/زیباترین استاد...امام صادق(ع)/زیباترین زندانی...امام موسی بن جعفر(ع)/زیباترین منتقم...حضرت مهدی(عج)/زیباترین بنا...حضرت ابراهیم(ع)/زیباترین عمو...حضرت اباالفضل العباس(ع)/زیباترین سخنگو...حضرت زینب(ع)/زیباترین صابر...حضرت ایوب(ع)/زیباترین پرچمدار...حضرت ابااالفضل(ع)/زیباترین غنچه...حضرت علی اصغر(ع)/زیباترین قربان ...حضرت اسماعیل(ع)/زیباترین مهاجر...هاجرهمسرابراهیم(ع)/زیباترین پیرمرد... حبیب بن مظاهر/زیباترین نماز... نماز روزعاشورا /زیباترین حرکت... شهادت/زییاترین قیام...قیام حضرت مهدی(عج)/زیباترین جمعه... ظهورحضرت مهدی(عج)/زیباترین کوشش... فی سبیل الله/زیباترین عمل... عدالت/زیباترین آواره... سلمان فارسی/ زیباترین سمبل... حج /زیباترین لباس...احرام/ زیباترین سنگ...حجرالاسود/زیباترین چشمه... زمزم/ زیباترین ندا...فطرت(وجدان)/زیباترین شب.... شب قدر/زیباترین روز...روزجمعه/زیباترین نیکی.... نیکی به پدرومادر/زیباترین آغوش...آغوش مادر/زیباترین دوست... کتاب/ زیباترین رحمت... باران/زیباترین عهد...وفا/ زیباترین سرمایه...زمان/زیباترین حرف..حق.زیباترین زینب...ادب/زیباترین کلمه.... محبت/زیباترین ناله... نیاش/زیباترین زمین... کربلا/زیباترین بیابان...عرفات/زیباترین لحظه...پیروزی/ زیباترین جنگ...جنگ بانفس/زیباترین ابزار... قلم/ زیباترین میعاد...معاد/زیباترین حزب... حزب الله/زیباترین مسجد....مسجدالنبی/زیباترین کتاب... قرآن/ زیباترین مجلس...جلسه قرآن/زیباترین شعار....صلوات

وقتی محرم میآید فرصتی دست می دهد تا تمام گرفتاریهای معمول زندگی را کنار بگذارم و تامل کنم در اتفاقی که برای حسین ویارانش افتاد وهرزگاهی گریه بر حال خودم ودردهایی که در تمام سال در درون سینه ام انباشته شده .
**************************************************
آنقدر در حال تکاپو بوده ام که فرصت پرداختن به دل فراهم نشده.تا اشکی بریزم واین غبارهای مانده در درون سینه ام را از دریچه چشمهایم بیرون بریزم.زیرا که باور دارم چشم دریچه قلب است.
آرزو میکنم همه مان بعد از گریستن برای خودمانُ امام حسین را برای نذر کردن ودرخواستهایمان نخواهیم وکمی تامل کنیم به اینکه او چه کرد. . .

آن روز ها که دین یک نمایش بود.قران ها لب طاقچه خاک میخورد.بچه بودیم لب در گاه مسجدمی پریدیم . محرم بود گمان میکردیم.عاشورا، تنها قران از لب طاقه بر داشتن دنبال دسته دویدن، زنجیر به پشت و سینه کوبیدن .علم در کوچه ها چرخاندن،دست عباس را لب علقمه بریدن،خیمه زینب را به اتش کشیدن،حسین رادر قتلگاه نظاره کردن،هق هق گریه زنان پیر ،گریه مردان دلگیر، همین بود.تمام محرم و تا سو عا ،عاشورا، بیش از این نمی فهمیدیم.یعنی نمیخواستن که بدانیم.امام که امد.جنگ شد.باز بچه بودیم. اما نه بزرگ شده بودیم رفتیم جنگ.شدیم رزمنده خط شکن، رفتیم دل به خطر زدیم، تشنگی بیداد کرد ،وانگاه که لب علقمه دشمن دست از پیکرمان جدا کرد.تازه فهمیدیم کربلا کجاست عاشورا چیست محرم چرا پدید امد
عشق زینب بیماری نیست جز فوق جنون.........هرکه گوید یا حسین بر او سرایت میکند..........ای که بیماری چرا نزد طبیبان میروی.......خرده نان سفره زینب کفایت میکند.........کربلا باشد سفارت خانه حق بر زمین......این سفارتخانه را زینب صدارت میکند.........بیرق خون خواه شاه کربلا این مطلب است......اهل عالم گوش باشید این سپاه زینب است
*************************************************************
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید ...بر چوب خشک نیزه ها گل کردخورشید...شید و شفق را چون صدف در آب دیدم ...خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم...خورشید را بر نیزه ؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
...
من صحبت شب تا صحوری کی توانم ؟...من زخم دارم ، من صبوری کی توانم ؟ من زخمهای کهنه دارم ، بی شکیبم...من گر چه اینجا آشیان دارم ، غریبم .....من زخم خوردم ، صبر کردم ، دیر کردم ..من با حسین از کربلا شبگیر کردم ...آن روز در جام شفق مل کرد خورشید ..بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید ..فریادهای خسته سر بر اوج میزد ..وادی به وادی ، خون پاکان موج می زد ...بیدرد مردم ، ما خدا ، بیدرد مردم نامرد مردم ، ما خدا ، نامرد مردم... از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم ..زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم ..در برگریز باغ زهرا برگ کردیم ..زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم ...چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما ..تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما ...روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران حسین علیه السلام درکربلا

فرازهایی از سخنان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام ):
وای بر شما .... اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید, پس در این دنیا آزاد مرد باشید.به خدایی که همه بندگان به سوی او باز میگردند ما بر حق استواریم. در روز قیامت در امان نیست جز کسی که در دنیا از خدا بترسد. مبارزه انسان با نفس خویش در ترک گناهان از بزرگترین نوع جهاد خواهد بود. خداوند جایگاه بلند و شریف را به بندگانی عطا میفرماید که به هنگام مشکلات و سختیها شکرگزار و در ناملایمات صبر داشته باشند.
عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد.
بخیلتر از همه کسی است که در سلام کردن بخل ورزد.
کسی که پس از شهادت من, مرا زیارت کند, من نیز روز قیامت او را ملاقات میکنم.
همانا حلم و بردباری, زینت و وفاداری مروّت انسان است.
و اگر بدنها برای مردن خلق شدند, پس کشته شدن با شمشیر در راه خدا برتر است.
سوگند به خدا که من امیدوارم آنچه خداوند برای ما اراده کرده خیر باشد, چه کشته شویم یا پیروز گردیم.
راهی که تو را به حق میرساند در برابر سختیها و ناملایمات آن صبر کن.بهترین مردم کسی است که, پیش از پند دادن , پند پذیرد و پیش از آنکه بیدارش کنند بیدار باشد.
مرگ با عزّت بهتر از زندگی در ذلت است.
سزاوار نیست برای انسان مؤمن که نافرمانی خدا را بنگرد و از آن بیزاری نجوید.
قیام من بر مبنای تمایلات نفسانی نیست, انگیزهام اصلاح امت جدم رسول خداست.
از ما خواری و ذلت به دور است و هرگز تن به ذلت نمیدهیم.
خداوند هر چه خواهد انجام میدهد و به آن چه اراده فرماید حکم میکند.
مرگ بر شما باد ای سرکشان امت و دورافکنان قرآن
اگر دین محمد (صلیا... و علیه و آله) استقامت و اصلاح نیابد مگر به کشته شدن من, پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید.
و ما صاحبان حوض کوثر هستیم که دوستانمان را با جام رسول خدا آب دهیم.
********************************************************

سلام ...خوبید...خوشید؟؟؟
خدایا صلیب نقره ای گناه کار !!...امام حسین (ع)صلیب نقره ای گناه کار!!...خدایا صلیب نقره ای خسته ست...خدایا صلیب نقره ای خسته ست...!!!! ساعت ۱۰حسینه کنارحرم...بالاخره طلبید...منو طلبیده یا نه ؟...اما این دفعه فرق میکرد، مشخص بود؛ مشخص...خدایا چقدر خوشحالم .....ساعت ۱۰ شب+ عطر گلاب + یه گنبد زردازدور+ یک لیوان اب سردازسقاخانه+ غذانذری توی یک ظرف باچهارنفر+سینه زدن (هم لخت کردن غیرازمن)+سه دوردورحرم زدن باماشین (زیرگذر)+{ السلام وعلیک یا موسی الرضا }+یه دعا ، یه خواهش...+همه اینا واسه من خسته خیلی ارزشمند بود ، خیلی !!+...
.کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!