صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

http://www.aysooda.com/images/ay_59.JPG

براي خون و ماتيك اين بازوان اوست » با داغ هاي بوسة بسيارها گناهش وينك خليج ژرف نگاهش كاندر كبود مردمك بي حياي آن فانوس صد تمنا گنگ و نگفتني با شعلة لجاج و شكيبائي مي سوزد. وين، چشمه سار جادويي تشنگي فزاست اين چشمة عطش كه بر او هر دم حرص تلاش گرم همآغوشي تبخاله هاي رسوايي مي آورد به بار. شور هزار مستي ناسيراب مهتاب هاي گرم شراب آلود آوازهاي مي زدة بي رنگ با گونه هاي اوست، رقص هزار عشوة دردانگيز با ساق هاي زندة مرمر تراش او. گنج عظيم هستي و لذت را پنهان به زير دامن خود دارد و اژدهاي شرم راےےے افسون اشتها و عطش «. . . از گنج بي دريغش مي راند بگذار اين چنين بشناسد مرد در روزگار ما آهنگ و رنگ را زيبايي و شكوه و فريبندگي را زندگي را. حال آن كه رنگ را در گونه هاي زرد تو مي بايد جويد، برادرم!
در گونه هاي زرد تو وندر اين شانة برهنة خون مرده، از همچو خود ضعيفي مضراب تازيانه به تن خورده، بارگران خفت روحش را بر شانه هاي زخم تنش برده! حال آن كه بي گمان
در زخم هاي گرم بخارآلود سرخي شكفته تر به نظر مي زند ز سرخي لب ها و بر سفيدناكي اين كاغذ رنگ سياه زندگي دردناك ما برجسته تر به چشم خدايان تصوير مي شود . . .هي!
شاعر! هي! سرخي، سرخي است: لب ها و زخم ها! ليكن لبان يار تو را خنده هر زمان
دندان نما كند، زان پيشتر كه بيند آن را چشم عليل تو « رشته يي زلؤلؤ تر، بر گل انار » چون آيد يكي جراحت خونين مرا به چشم كاندر ميان آن پيداست استخوان؛ زيرا كه دوستان مرا « آوش ويتس » زان پيشتر كه هيتلر قصاب در كوره هاي مرگ بسوزاند، هم گام ديگرش بسيار شيشه ها از صمغ سرخ خون سياهان سرشار كرده بود در هارلم و برانكس
انبار كرده بود كند تا ماتيك از آن مهيا لابد براي يار تو، لب هاي يار تو! بگذار عشق تو در شعر تو بگريد . . . بگذار درد من در شعر من بخندد . . . بگذار سرخ خواهر همزاد زخم ها و لبان باد! زيرا لبان سرخ، سرانجام پوسيده خواهد آمد چون زخم هاي سرخ وين زخم هاي سرخ، سرانجام افسرده خواهد آمد چونان لبان سرخ؛ وندر لجاج ظلمت اين تابوت
تابد به ناگزير درخشان و تابناك چشمان زنده يي چون زهره ئي به تارك تاريك گرگ و ميش
چون گرمساز اميدي در نغمه هاي من! بگذار عشق اين سان مرداروار در دل تابوت شعر تو
تقليد كار دلقك قاآني گندد هنوز و باز خود را تو لاف زن بي شرم تر خداي همه شاعران بدان! ليكن من (اين حرام، اين ظلم زاده، عمر به ظلمت نهاده، اين برده از سياهي و غم نام)
بر پاي تو فريب بي هيچ ادعا زنجير مي نهم! فرمان به پاره كردن اين طومار مي دهم! گوري ز شعر خويش كندن خواهم وين مسخره خدا را با سر درون آن فكندن خواهم و ريخت خواهمش به سر خاكستر سياه فراموشي . . . بگذار شعر ما و تو باشد تصوير كار چهرة پايان پذيرها: تصوير كار سرخي لب هاي دختران تصوير كار سرخي زخم برادران! و نيز شعر من يك بار لااقل تصوير كار واقعي چهرة شما دلقكان دريوزگان شاعران!

http://www.al-anwar.net/gallery/albums/userpics/10001/normal_catarinav10.jpg

غبار را بشوي

و خاطره ها را به خاطره ها بسپار تا پايان ، پايانها مانده است اين است زندگي اين است روزگار برگ زردي در بهار ديدم و بي اختيار شكوه كردم از بهار گريه كردم زار زار
* شكوه ئ ما نابجا بود از بهار? يا خدايا ظلم كرده روزگار? ** ما در اين پيچ و خم انديشه ها در پي پيدايش اين ريشه ها ما در اين پيچ و خم افكار خويش در پي كاري بجز بازارخويش *** ناگهان شوريده حالي سينه چاك گويي كه از عشقي هلاك آمد ، رسيد از گرد راه معصوم و پاك و بي گناه **** آري ، نسيمي آشنا آمد و پيش چشم ما رفتند در آغوش هم ديوانه و مدهوش هم رفتند و ما در حيرتيم در زير بار منتيم شرمنده ايم از روزگار بيچاره بود چشم انتظا ر*****

http://alrezqi.jeeran.com/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1.JPG

انتظار

باز امشب اي ستاره تابان نيامدي باز اي سپيده شب هجران نيامدي شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو افسوس اي شكوفه خندان نيامدي زنداني تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از دريچه زندان نيامدي با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه نامهربان من تو كه مهمان نيامدي خوان شكر به خون جگر دست مي دهد مهمان من چرا به سر خوان نيامدي نشناختي فغان دل رهگذر كه دوش اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي گيتي متاع چون منش آيد گران به دست اما تو هم به دست من ارزان نيامدي
صبرم نديده اي كه چه زورق شكسته اي است اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي در طبع شهريار خزان شد بهار عشق زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي تو بمان و دگران از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از كوي تو ليكن، عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي تو بمان و دگران واي به حال دگران رفته چون مه به مجاقم كه نشانم ندهند هر چه آفاق بجويند كران تا به كران مي روم تا كه به صاحب نظري باز رسم محرم ما نبود ديده كوته نظران دل چون آينه اهل صفا مي شكنند كه ز خود بي‌خبرند اين ز خدا بي‌خبران دل من دار كه در زلف شكن در شكنت يادگاري است ز سر حلقه شوريده سران گل اين باغ به جز حسرت و داغم نفزود لاله رويا تو ببخشاي به خونين جگران ره بيدادگران بخت من آموخت ترا ورنه دانم تو كجا و ره بيدادگران سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن كاين بود عاقبت كار جهان گذران شهريارا غم آوارگي و در به دري شورها دردلم انگيخته چون نوسفران

http://www.sharemation.com/shima61/ZV001104.jpg

بيمارستان

بدون اطلاع قبلي
دم در بيمارستان شهيد مي‌شوم
نگهباني دست مرا مي‌گيرد
و به سمت بهشت مي‌برد
به غرفه‌هاي ستاره و گل
قدم مي‌نهم
جام‌هاي بهشتي
يک‌بارمصرف است
سيگاري روشن مي‌کنم
و خاکسترش را در ملکوت مي‌تکانم
سکوت مي‌شکند
مومنان از زيارت هم جا مي‌‌خورند
جام پنجره‌ها
لبريز از سوال
روي دست کنج‌کاوي‌ها چرکين مي‌شود
فرشته من ساعت مي‌زند
و نگهبان بدون اطلاع قبلي
از پيروزي شيعيان جنوب لبنان
حراست مي‌کند
ايندرال، آدرنالين، منشاوي، آرنولد...
خسته‌ام از بازيگوشي
ميان خيابان
و عبور از خط‌کشي‌هاي منطقه‌دار
هستي
حس مي‌کنم حوصله‌ي مرا ندارد
در کنار ستاره و گل
سرم به چارچوب‌هاي خيالي مي‌خورد
بدون اطلاع قبلي
دم در بيمارستان شهيد مي‌شوم
و در حاشيه ميدان شهدا
فرشته‌ي جواني در دل آه مي‌کشد
و آرزوهاي گرسنه مرا بدرقه مي‌کند...

نویسنده : صلیب نقره ای : ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟

خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.

كودك همچنان مردد و ادامه داد:
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم.

خداوند لبخند زد :
فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.

كودك ادامه داد :
من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند در حالي كه زبان آنها را نمي دانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت:
فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.

كودك با ناراحتي گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟

و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت:
"فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."

كودك سرش را برگرداند و پرسيد:
شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدهم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟؟

خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

كودك با نگراني ادامه داد :
اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من هميشه در كنار تو هستم.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد. كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كند. پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد :

خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.

خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را

~ـ" مادر"ـ~

صدا كني.

 
 
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
نگاه غضب آلوده زند
بر دل نازک من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است
شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود
دل مادر به کف‌ش چون نارنگ
ازقضا خورد دم در به زمین
و اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست، نمود
پی برداشتن دل، آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش!
وای پای پسرم خورد به سنگ
 
 

مادر بادام دارد...مادر انار دارد...مادر درد دارد...مادر......مادر جان دارد...؟!..مــــــــــــــــادر ...؟...مــــــــــــــــادر ...؟......................مادر مرد ؛از بس که جان نــــدارد ...همين چند کلمه ديالوگ پاياني فيلم مادر، اثر زنده ياد :علــــــــــــــي حاتمـــــــــــــــــــــــــــي
کافي بود تا اشک منو تو غربت در بياره ...يادش گرامي ...و:قربون صفاي آدمايي مثل اکبر و حاتمي ؛قربون قديمي بودنشون !!ممنون

باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. ماذر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.

خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.

از لحاظ جامعه شناسی، مادر نوعی نقش اجتماعی است. نقشی که معلوم نیست اکتسابی است یا ذاتی! فرزند بودن و دختر بودن نوعی نقش اجتماعی است با کارکردها و وظایف اجتماعی خاص خود که ذاتی است و هیچ کس نقشی در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابی اوست. در این میان معلوم نیست مادر بودن نقش ذاتی است یا اکتسابی. شاید اکتسابی بودنش بچربد، اما شرایط اجتماعی و فیزیولوژیکی هر زنی را به مادر بودن و هر مردی را به پدر بودن می کشاند. نمی دانم به هرحال مادر و مادری به نظر من در حیطه تحلیل های جامعه شناختی نمی گنجد. نمی توانیم آن را تنها به عنوان یک فرد با نقشی خاص در نظر بگیریم. مادر و فرزند رابطه ای متقابل و حیاتی دارند که بدون آن قوام جامعه شک برانگیز است! تجربه نیز نشان داده اقداماتی در مسیر کمونیستی کردن جوامع و دور کردن آنان از خانواده و زندگی خانوادگی، و به سر کار بردن مادران تبعات و نتایج غیر قابل باور و نامطلوبی به دنبال دارد. کیبوتص ها در اسرائیل و شوروی و... که در همین راستا آغاز به کار کردند، همگی طعم شکست را چشیدند. لذا ما نیز مانند اکثر فرهنگ های دنیا مادر را می ستاییم و او را پاس می داریم. با اینکه در تمام جهان روز دیگری به این عنوان یعنی روز مادرشناخته میشود و گرامی داشته میشود. اما ما ایرانیان و شیعیان به احترام مادری بزرگ و مقدس که البته کمتر میشاسیمش و فقط از درد سینه او مطلعیم نه افکار و عقاید و رفتارش! روز ولادت او راگرامی می داریم. روز ولادت دختر نبی اکرم و همسرعلی مرتضی، مادر حسنین و زینب کبرا، حضرت فاطمه زهرا (س) . با این جملات به یاد سخنان دکتر علی شریعتی افتادم که چه زیبا گفته هر چه درباره زهرای مرضیه گفته، آن القاب و شرایط را فاطمه نمی داند و در آخر می گوید:

((فاطمه فاطمه است))

من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم و گرامیش دارم. گرچه خدای من! خوب می دانی دردی از من در سینه اش هست و بسیار برایش بد بوده ام. اما از باب شعر مادر ایرج میرزا میدانم که او مرا دوست دارد و میبخشاید. در اینجا نیز بخشی از شعر ایرج را می گذارم تا تاثیر آن را همیشه با خود داشته باشم.
نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱۳
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم