صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

ويژه نامه محرم

 

انسان تنها مخلوقي ست كه نمي خواهد همان باشد كه هست-بانوی نقره ای

.

.

.

.

 خدا اراده کرده بود که عشقو نقاشی کنه - می خواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشی کنه برای بوم نقش خود کربو بلا را آفرید - با قلموی قدرتش یه نقش دلربا کشید اول نقاشی زدش نقشی به رنگ شور و شین - اول از همه کشید رو نیزه ها سر حسین برا نماد دلبری صورت اکبرو کشید - نشون و اوج بی کسی گلوی اصغرو کشید 

زد قلمو رو توی خون یه گوش پاره رو کشید - تو دست قاتل حسین یه گوشواره رو کشید نقشی زدش به بوم خود ز اوج غربت نبی - به رنگ تیره غروب رنگ کبود زینبی با چشمای ربابه گفت معنی اشک و گریه رو - صفحه آخرم کشید قد خم رقیه رو خدا تو بوم نقاشی عطر گل یاسو کشید - برای امضا زدنش صورت عباسو کشید

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پروردهی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعلهی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر با این عمل معاملهی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *


برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسلهی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهی ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند
روحالامین نهاده به زانو سر حجاب تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک آل علی چو شعلهی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصهی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهی هذا حسین زود سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *


این کشتهی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای وز کین چها درین ستم آباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشر درآورند

 ( السلام عليک يا ابا عبدالله )

اين برادر كوچك و سراپا تقصيرتان را هم فراموش نكنيد.توی اين روزها... امسال اگرخدابخواهد کنارخيابان چادربرپاخواهيم کرد..ونوکری زائرامام رضاخواهم کرد..

چه صفايی دارد..چندشب بيداری وخاک پای زائرحضرت شدند...ياحسين شهيد

زیباترین معشوق     الله                          زیباترین کلام         لااله الا الله

زیباترین انسان       پیامبراسلام(ص)          زیباترین سلسله        انبیاءعلیهم السلام

زیباترین دین         اسلام                         زیباترین ستون        نماز

زیباترین بانگ       الله اکبر                       زیباترین آواز         اذان

زیباترین خانه        کعبه                          زیباترین پارسا       حضرت علی(ع)

زیباترین مادر       حضرت فاطمه(س)         زیباترین شهید        امام حسین(ع)

زیباترین استاد      امام صادق(ع)               زیباترین زندانی     امام موسی بن جعفر(ع)

زیباترین منتقم      حضرت مهدی(عج)         زیباترین بنا         حضرت ابراهیم(ع)

زیباترین عمو      حضرت اباالفضل العباس(ع)  زیباترین سخنگو   حضرت زینب(ع)

زیباترین صابر     حضرت ایوب(ع)             زیباترین پرچمدار  حضرت ابااالفضل(ع)

زیباترین غنچه     حضرت علی اصغر(ع)      زیباترین قربانی     حضرت اسماعیل(ع)

زیباترین مهاجر   هاجرهمسرابراهیم(ع)      زیباترین پیرمرد    حبیب بن مظاهر

زیباترین نماز      نماز روزعاشورا            زیباترین حرکت    شهادت

زییاترین قیام      قیام حضرت مهدی(عج)    زیباترین جمعه     ظهورحضرت مهدی(عج)

زیباترین کوشش  فی سبیل الله                  زیباترین عمل      عدالت

زیباترین آواره    سلمان فارسی               زیباترین سمبل    حج

زیباترین لباس    احرام                          زیباترین سنگ    حجرالاسود

زیباترین چشمه   زمزم                          زیباترین ندا      فطرت(وجدان)

زیباترین شب    شب قدر                        زیباترین روز   روزجمعه

زیباترین نیکی  نیکی به پدرومادر            زیباترین آغوش   آغوش مادر

زیباترین دوست کتاب                            زیباترین رحمت   باران

زیباترین عهد   وفا                               زیباترین سرمایه   زمان

زیباترین حرف    حق                            زیباترین زینب    ادب

زیباترین کلمه     محبت                         زیباترین ناله      نیاش

زیباترین زمین   کربلا                           زیباترین بیابان   عرفات

زیباترین لحظه    پیروزی                      زیباترین جنگ    جنگ بانفس

زیباترین ابزار    قلم                            زیباترین میعاد    معاد

زیباترین حزب   حزب الله                     زیباترین مسجد   مسجدالنبی

زیباترین کتاب    قرآن                         زیباترین مجلس   جلسه قرآن

                             زیباترین شعار    صلوات

 

 

سلام ...خوبيد...خوشيد؟؟؟

خدايا صليب نقره ای گناه کار !!...امام حسين (ع)صليب نقره ای گناه کار!!...

خدايا صليب نقره اي خسته ست...خدايا صليب نقره اي خسته ست...!!!!

ساعت ۱۰حسينه کنارحرم...بالاخره طلبيد...منو طلبيده يا نه ؟...اما اين دفعه فرق ميکرد، مشخص بود؛ مشخص...خدايا چقدر خوشحالم .....ساعت ۱۰ شب+ عطر گلاب + يه گنبد زردازدور+ يک ليوان اب سردازسقاخانه+

غذانذری توی يک ظرف باچهارنفر+سينه زدن (هم لخت کردن غيرازمن)+

سه دوردورحرم زدن باماشين (زيرگذر)+{ السلام وعليک يا موسي الرضا }+يه دعا ، يه خواهش...+همه اينا واسه من خسته خيلي ارزشمند بود ، خيلي !!+...

*******************************************************

 عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

*************************************************************

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید ...بر چوب خشک نیزه ها گل کردخورشید...شید و شفق را چون صدف در آب دیدم ...خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم...خورشید را بر نیزه ؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
...
من صحبت شب تا صحوری کی توانم ؟...من زخم دارم ، من صبوری کی توانم ؟ من زخمهای کهنه دارم ، بی شکیبم...من گر چه اینجا آشیان دارم ، غریبم .....من زخم خوردم ، صبر کردم ، دیر کردم ..من با حسین از کربلا شبگیر کردم ...آن روز در جام شفق مل کرد خورشید ..بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید ..فریادهای خسته سر بر اوج میزد ..وادی به وادی ، خون پاکان موج می زد ...بیدرد مردم ، ما خدا ، بیدرد مردم نامرد مردم ، ما خدا ، نامرد مردم... از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم ..زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم ..در برگریز باغ زهرا برگ کردیم ..زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم ...چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما ..تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما ...روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید

 کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران حسین علیه السلام در آن راهی نیست ...

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت

.كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٢
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

رشوه

 بيا ! ديدي ...
آخر رسيديم به سکانس جدايي !
هيس ، ساکت !
صداي کارگردان مياد .
گوش کن :
1،2،3 اکشن ...

  1+1=1

*****************************************************

کاش می رفتم از اين دنيا کاش می ديدم خدايم را.کاش گريه می  کردم  اندازه يک دريا.

***********************************************************************

امروز یکی از روزهایی که دلم به دنبال راه فراری از این قفس پرپر میزنه .به هر طرف این قفس که دست میکشم گردی از خاطرات بلند میشه .منو با خودش به اون ورپنچره خاک آلودش مییره. همیشه اون ور خاطره هاآسمون پر ازابر میشه ودلم کوچیکم توی بارون خیس میشه وتا وقتی که دوباره آفتاب بزنه غمگین زیر یکی از برگهای پاییزش میشینه وباچشمای پر از ژاله رد پایی که بوی از وفا داشته باشه رو تعقیب میکنه.دلم گفته بود که ازخیانت متنفره .برای آروم کردنش   ساکت موندم وفقط نگاهش کردم.

*****************************************************************

همه چی یه شوخی مسخره همه چی یه بازی بی پایان کی میشه این بازی به پایان برسه خدا می دونه......ولی ایا می شه زندگی رو نگه داشت؟ایا می شه به قول من دنیا رونگه داشتو پیاده شددد؟؟؟؟؟؟ای کاش می شد وای کاش زندگی پایان می یافت ودنیا واسه همیشه نگه داشته میشد چی می شد؟؟؟؟؟؟؟؟اینم یه فکر دیگه.

**************************************************************************

اخرين نامه من به تو ای  ...

جان من ! از پيكرم بدر شو ، گفتي كه ديگر طاقت اين بازي قهر و آشتي را نداري و مرا ترك مي كني
مي روي تا پيش دوستت از تئوري « سه قدم فاصله با معشوق » شكايت كني
بيهوده كوشيدم تا برايت استدلال كنم كه اينكار صلاح نيست . صلاح همانست كه دل تو گواهي دهد
من تو را به عشق آينده ات بخشيدم . براي من دفاع از آزادي تو كافيست
مي داني كه عادت ندارم قناري هاي قشنگ را در قفسي از ميخ اتاقم بياويزم كه زيبايي را به اتاقم آورده باشم
تو جان مني ، اگر خواستي ، چون نسيم كه از صبح باغچه مي گريزد ، بگريز .همين كه از عشق تو جان من بزرگ شد ، مرا كافيست
من آبستن يك آدم ديگري هستم از خودم ، دير يا زود آن صليب ديگر به دنيا مي آيد كه من از پيش تولدش را جشن گرفته ام
حتي انقلابي كه درونش هستم مرا اين اندازه متحول نكرده است كه تو كردي ...
« تو دستهايت را در باغچه دل من كاشته اي »
و دو بوته ياس آن در دلم گل داده است و همه فضاي جانم را معطر كرده ، همه در و ديوار اين خانه امن بوي ناامني عشق تو را گرفته
از اين پس هزاران نامه ديگر براي تو خواهم نوشت اما خودم آنها را خواهم خواند
صميمانه ترين نامه ها ، آنهائيست كه براي هيچ كس نوشته شوند ، راست ترين نامه ها همين هايند...

***************************************************************************

ديروزاولين رشوه زندگی به يک ماموردولت دادم...حالم ازخودم بهم ميخورددددد.....حالم ازجامعه بهم ميخورددد...حالم ازان مسئول که ميگفت تودستگاه مااين کارصفر.....حال ازبرخوردماموربهم ميخوردددددد.....دوروزدارم ديوانه ميشوم...چقدربعضی ماادم پست...

وای اگرکارم گيرنبودبخدااااااانميدادم....کاش ميتوانستم بگم ماجراتابه پستی ان دستگاه پی

می بردی...حالم ازهرچيی.....بهم ميخورد...

***************************************************************************

همیشه حرفی بود

که نا گفته ماند

و لبخندی

که سفر کرد

آینده ها گذشت و

ندیدی

که این سطر های سیاه

به امید دیدار ماند

و فزونی این همه واژه از بی نهایت

تنها به سه نقطه قناعت کرد ...

باور کن !

تقصیر این خطوط موازی نبود

تو به انتها نرسیدی

این را همه ریل ها می دانند ...

                                      "  وقتی هر عابر یک ایستگاه باشد "  

****************************************************************************

لا لا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هرساله هنوزم تیر و ترکش قلب رو می شناسه هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله نخواب آروم گل بی خار وبی کینه نمی بینی نشسته گوله تو سینه آخه بارون که نیست رگبار باروته سزای عاشقای خوب ما اینه نترس از گوله دشمن گل لادن که پوست شیر پوست سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر رفیق تا سپیده رفتن ورفتننخواب آروم گل بارون ناباور   گل دل نازک خسته گل پر پرنگو باد ولایت پر پرت کرده دلاور قد کشیدن رو بگیر از سردوباره قد بکش تا اوج فواره نگو این ابر بی بارون نمی ذاره مثل کرد دلاور نشکن از دشمن ببین سر می شکنه تا وقتی سرداره نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم  کتابای سپید رو دوره می کردیم که فکر شب کلاهی از نمد باشیم نگو کو تا هزار آفتاب هزار مهتاب   نگو کو تا دوباره بپریم از خواب بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نگو تقویم ما صد تا گره داره به پیغام کلاغای سیاه شک کن !که شب جز تیرگی چیزی نمیاره نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره نخواب وقتی که خون از شب سرازیره بخون وقتی که خوندن معصیت داره بمون با من بیا با من نگو دیره ...

Image hosting by TinyPic


************************************************

 

هی بوته لرزان راه نشین باد دارد از این سوی ناروا می وزد

آنوقت تو رفته ایی رو به این همه جنوب تشنه چه می کنی ؟کارت با من نباشدمن زیر وبم این بیابان بی پایان را در سفر های گریه آموخته ام نصیحتم نکن !از این جاده کاروان ها آمده ، کاروان ها رفته اما من زنده ام هنوزچرا درشت به دریا می گویی؟همه ما بد جوری دچار همین طبق معمول های بی تفاوتیم این چه گفتن های بی اشاره نیزروزی در یکی از همین تلخ ترین ترانه ها...تمام خواهد شدیک چیزی ، دردی ، ندانستن موضوعی یا مرگ مبهمی اصلا دارد آزارم می دهد امشب پنجره ها بسته کوچه خلوت ...راه دور بعضی خیالات بی هوده طولانی ست .خوابم نمی آید امشب گرفتی از این چه باید راه چه می گویم؟آدم ها هر کسی شبیه خودش در خواب آینه می شکندشکسته شبیه خودش به خانه بر می گرددبرگشته شبیه خودش ... گرفتی من از روی دست لرزان باد به کدام کلمه خط خورده رسیده ام؟حالا هی بگو حوصله کن همه چیز درست خواهد شداین امضای آشنای باران است پای نامه شقایق از وحشت تشنگیاینجا همه چیز خبر از بریدن خاموش ترین بلوط می دهداینجا قبلا اتفاق خاصی رخ داده است من رد رایحه رازها را می شناسمبروید بگذارید هرچه بی چراغ هست به راه منتظران یا هر چه می زنند این زخمه به شور شما به راه رباب من فقط شبیه خودم در خواب آینه می شکنم شکسته شبیه خودم به خانه بر می گردم برگشته شبیه خودم باز خواهم رفت من سال هاست که از فهم دیوار و درک خواب آلود این دقیقه ها خسته ام پس کی روزی رو به کوچه از سکوت کلمات سیر، رو به سایه سار ستاره خاموش رو به آرامش آدمی آسوده من خوابم نمی آید امشب  دارم با راز سر به مهر این همه زنگ واین همه زنجیر آشنا می شوم این تازه اول شب است...ما به عادت بلبل بی آسمان  به همین پای بسته و دل خسته بسنده کرده ایم می گویند در دور افتاده ترین خانه ها حتی همیشه کلیدی گم شده هست سر انگشت مضطربی هست امید ممکن تبسمی شاید ترانه خوابی ، طعم سرابی یکی می گوید من سردم است ویکی می گوید زمستان است هنوزو من می گویم بیرون تمام این دیوارها باید ردی از اردیبهشت و باران باشد زندگی حتما قشنگ است مثل بعضی خاطره هامثل خواب مثل انارو آواز آدمی دوست می دارم مثل رویاهای بی پایان آن سالها مثل همین پیاله آب یا چوب خط خسته ای لبریز از هزاره انتظار کاشکی یکی می آمد این در بسته را این دیوار شکسته را کاش می رفتم قدمی می زدم ، غزلی می خواندم خوابی می دیدمو بعد کلماتی ساده مثل صبح ،مثل ماه مثل اسم تودر سایه یا چیزی اصلا...یک روز دیگر گذشت دیگر یکی دو مغرب مانده به آن اتفاق بزرگ نمی خواهم شکسته از خواب خشت بگذرم بید ها هرگز اهل کناره این کوچه نبوده اند خیلی وقت است رویای ما را باد با خود برده است فقط یک چیزی ، دردی، ندانستن موضوعی....خوابم نمی آید امشب

 

تذکر:فکرنکنيدسياسی شد....ولی سرموضوع رشوه حالم از...بهم ميخورد...

نویسنده : صلیب نقره ای : ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۱٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم