اخرين اپ ۱۳۸۵


**********************************************************

ادم مياد توي زمين :يه بچه بيچاره بود !پدرنداشت ، خونه نداشت ، آواره بود.کناراين خيابونا قدم زنون هي داد ميزد :آي روزنومه ! آي روزنومه !اما فروش روزنومه خرجي اون رو نميداد .آها !بگم که بچهه مادري داشت . افليج و بيکسو ومريض ولي که اين بچه خوب غذا نداشت واسه مريض ،واسه مريض که مادرش بود و عزيز .يواش يواش ايام نوروز ميرسيد ،خلاصه ! اين بچهه از بي پولي درمونده شد ،يهو يه تصميمي گرفت :زغال به صورت زد و يک قابلمه شکسته رو تو دست گرفت!بچهه شد حاجي فيروزه ، که کار عيد نوروز ميزد و ميخوند:ارباب خودم سام و عليکمارباب خودم سرتو بالا کنارباب خودم بز بز قنديارباب خودم، چرا نمي خندي !!بچه هاي پولدار شهر،ازصداي خنده اون ، شادي اونپول دادنورفتن سوي کاراي خود.بچه غصه دار قصه ما :با شادي کردن پول گرفت .چه کار سختي بود و به غصه داري شادي کنه !به سختيها به مشکلا دهن کجي دهن کجي ،هي خودشو خالي کنه !خلاصه اون غذا گرفت واسه ننش .دويد سوي خونه سردساعت شمار هي تيک وتيکمي رفت سوي سال ديگهوقتي رسيد بچه خونه:سال ديگه شد ، سال ديگهبچه با نون تندي دويد سوي ننشداد زدوگفت : آهاي ننه !سال نوئه ، براتون نون آوردم .اما ديگه از ننهه ،کسي صدايي نشنيد ...يادخيلی باشيداين روزهاااای ادمهاااا...
**********************************************************
شهادت امام رضاتسليت عرض ميکنم.
| مقتول سمّ اشقيا آه و واويلا |
| شد قبله هشتم رضا آه و واويلا |
| چو خواست بيرون از وطن ، آيد آن سرور |
| ز فرقتش بر سر زنان ، آل پيغمبر |
| يك جا تقىّ از هجر او با دو چشم تر |
| معصومه اش بود از فقا آه و واويلا |
| يك سو همه شيون كنان ، آل اطهارش |
| از يك طرف بر سر زنان ، خواهر زارش |
| پروانه سان جمع آمدند، بهر ديدارش |
| برگرد آن بدر الدّجى آه و واويلا |
| گفتا يكايك آن جناب با همه حضّار |
| از كينه ديرينه چرخ كج رفتار |
| مشكل ديگر از اين سفر آيم ، اى برادر |
| گردم به هجران مبتلا آه و واويلا |
| اهل حرم از اين سخن ، مضطرّ و نالان |
| گفتند با شاه حجاز، با چشم گريان |
| ما را نمودى مبتلا بر درد هجران |
| اى سبط ختم الا نبياء آه و واويلا |
| بعد از وداع اهل بيت آن شه با فرّ |
| رو كرد بر سوى سفر، آن اَلَم پرور |
| آمد به طوس آن شهريار، با غمى بيمر |
| مقتول شد آن مقتدا آه و واويلا |
| وارد چو اندر طوس شد، سرّ سبحانى |
| كردند استقبال شاه ، عالى و دانى |
| در مجلس مأ مون بشد، نور يزدانى |
| با كثرت بى منتها، آه و واويلا |
| مأ مون شوم مرتدّ كافر غدّار |
| كردش وليعهد آن زمان آن ستم كردار |
| نگذشت از آن چندى ، كه آن ظالم مكّار |
| مسموم كردش از جفا آه و واويلا |
| به انتظار جوادم ، به در نگاه من است |
| همان جواد، كه اميد صبحگاه من است |
| تقىّ بيا كه ز هجرت ، دل پدر خون شد |
| بيا كه سينه سوزان من ، گواه من است |
| پسر ز زهر جفا، پاره پاره شد جگرم |
| ببين كه تيره جهانى ز دود، آه من است |
| غريب و بى كس و بى ياور و پناهم من |
| اگر چه ياور درماندگان ، پناه من است |
| بدان اميد كه رو آورم ، به سوى وطن |
| دو چشم خواهر من دوخته ، به راه من است |
***********************************************************
خود صداقت داشته باشيد. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيد ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد. . صداقت نخستين بخش كتاب عشق است. . آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد. . چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب. . ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيد ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان شما را همواره مي آزارد. انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند. . رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود. از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد. اگر با صداقت زندگي كنيد هدف زندگي كردن را مي آموزيد. . بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم. . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است . . صداقت بهترين منش است . زمان...... بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند، بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند، بس طولانی است برای آنان که در اندوهند، و بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند، اما ابدی است برای آنان که عاشق اند
.تو شب ساكت و برفی ته كوچه تك و تنهاست با تموم انتظارش چشم به راه صبح فرداست ... به سپیدی خیره مونده با دو تا چشم زغالیش میخواد آسمون بخنده توی فردای خیالیش .رو تن ساكت و سردش دونههای برف میشینه اگر آدمك بخوابه خواب خورشیدو میبینه عشق خورشید توی قلبش ؛ داره آشیون میسازه نمیدونه پای این عشق ؛ باید عمرش رو ببازه !نمیدونه چتر آفتاب هستیش رو ازش میگیره
گم میشه تو دست خورشید، توی تنهایی میمیره«ته كوچه »صبح فردا ساكت و سرده و خالی

مثل بهار ، سرزنده باش و سبز و صمیمی بگذار تا نسیم ، مهمان شعرهای شکوفاییت شود بگذار تا پرستو از آسمان آبی قلبت گذر کند بگذار تا به طرز نگاهت ،بارانی از شکوفه ببارد از گونه های قرمز تابستان سیبی بچین ، که عشق چیزی به غیر خوردن سیب سرخ نیست دستی دراز کن تا سیب تا انار تا حرمت قدیمی انجیر تا مادر شراب فرصت هنوز هست از باغ شاعرانه پاییز گل بچین پاییز فصل رویش گلهاست باور کن پاییز فصل رویش گلهای پرپر است
اخرين حرف ۸۴ من(لطفاحتما بخوانيد)
سلام خوبيد؟خوفی؟خوشيد؟داره سال مياد...چندروزمونه؟امروزپنچ شنبه هست...فرداجمعه وشنبه و.....تحويل سال...دوستان مهربانم نازنينان جوانم .توی سال جديدبيايد مهربان باشيدباخلق ..ياد ضعيفان يتيمان ومريضان و....ای ان که بسترنرم داريدوخونه گرم داريديادديگران باشيد...سال نو بازيه عالمه لبنخند ودلهره وشادی واضطراب تومشتون...مشتوبازميکنيد وبه هم جامی پاشين..سال نوميشه..زندگی نوميشه..دلامون تازه ميشه..عشقامون درخشان ميشه..چشامون پرمحبت..دستامون گرم ميشه..جاده زندگی زيرپامونه جاده نه چندان هموارزندگی زيرپامونه تا مابا همديگه هموارش کنيم وپيش بريم وپيش بريم...خدای بزرگ کمکون کن واونچه روکه خودت صلاح می دونی .برامون مقدورکن.....راستی دوستای مهربونم غنچه گل سرخوديديد..شکوفه هاديد...بازشب سال نو سبزی پلو باماهی...جای بچه های خيابونی هم خالی....خدايا!سال پيش سال نسبتا خوبی بود... ازت ممنون..کمک کن تاامسا بتوانيم عاشق ترازهميشه بامردم رفتارکينم...يادمون باش نيکی چيزيست که بيش ازهرچيزديگرمردم راخلع سلاح می کند!.حسد ورزيدن علامت بارزبی لياقی ست.اگرمی خواهی خوشبخت باشی..برای خوشبختی ديگران بکوش..ای هازندگی وقرآن به من يادداد...سلام عشق..سوء تفاهم زمان ..سکوت وتفاهم وخنده يک ديدارديگه دراين کره زمين...وبازم ازعشق ميگم که بدون هيچ تکراری..خيلی سخته که هميشه تازه باشی وتازه بگی..ولی من بودم...وبازهم ازعشق به خداو...می گم...من يک چيز فهيدم اگرکسی دوست داری اورآزادبگذاراگرمال تو باش برمی گردد وگرنه..بدان ازاول هم مال تو نبود...دلواپسی ندارم ، تا که علی یارتون دستهای پاک این امام ، همیشه همراهتون دلواپسی وقتی میاد که اعتقاد بمیره دل آدم از روزگار بی اختیار میگیره دست علی سپردمتون ، تا بدونی دوست دارم تو دست پاک این امام از دل و جون میزارمتون آسمون اگه عاشق زمين نبود تو كتاب زندگي حالا اسمي از بارون نبود ديگه هرگز نميباريد رو تن تشنش اشكاش بي پايان نبود زمين اگه عاشق زندگي نبود جون دادن به كوير براش آسوون نبود...

سال جديد ... امیدوارم سال جدید سالی توام با موفقیت و بهروزی برای همگان باشد .نمی دونم تاکی می نويسم..ولی تاجای ممکن باشه ادامه می دهم..دوستان که سفررفتن.
.اميدوارسالم برگردند.....ماههای سالتون با..براي فروردين : كه به جهان بياموزد عشق " معصوميت " است. و از جهان بياموزد كه عشق اعتماد است . براي ارديبهشت : كه به جهان بياموزد عشق " صبر و تحمل " است. و از جهان بياموزد كه عشق بخشش وگذشت است . براي خرداد : كه به جهان بياموزد عشق " آگاهي " است. و از جهان بياموزد كه عشق احساس است . براي تير : كه به جهان بياموزد عشق " فداكاري " است. و از جهان بياموزد كه عشق آزادي است . براي مرداد : كه به جهان بياموزد عشق " شور ونشاط " است. و از جهان بياموزد كه عشق فروتني است . براي شهريور : كه به جهان بياموزد عشق " نياز " است. و از جهان بياموزد كه عشق كمال است . براي مهر : كه به جهان بياموزد عشق " زيبايي " است. و از جهان بياموزد كه عشق هماهنگي است . براي آبان : كه به جهان بياموزد عشق " هيجان " است. و از جهان بياموزد كه عشق تسليم شدن است . براي آذر : كه به جهان بياموزد عشق " صميميت " است. و از جهان بياموزد كه عشق وفاداري است . براي دي : كه به جهان بياموزد عشق " عقلاني " است. و از جهان بياموزد كه عشق ازخودگذشتگي است . براي بهمن : كه به جهان بياموزد عشق " اغماض " است. و از جهان بياموزد كه عشق يگانگي است . براي اسفند : كه به جهان بياموزد عشق " رحم وشفقت " است. و از جهان بياموزد كه عشق همه چيز است..عزيزان ايرانی درکشورمان جزمهرچيزی نکاريم....اسمونی باشيد..

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره ...یه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره...یه نفر نشسته واسکناساشو ميشماره..ميخواد امتحان کنه ؛ که تا داره يا نداره !...يکي از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش...اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره...بابا ميخواد واسه دخترش عروسک بخرهانتخابم ميکنه ؛ پولشو اما نداره !...يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي ؛ مداد برای آب و بابا نداره ....يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي ؛اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره...يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه ميخواد...مامانش ميگه : اينا گرونه ؛ اينجا نداره ... !...يه نفر تولدش مهمونيه ؛ همه ميان..يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره ....يکي هفته اي يه بار پزشکشون مياد خونش...يکي داره مي ميره ؛ خرج مداوا نداره..يکي انشاشو ميده توي خونه صحيح کنن !...يکي از بر شده دردو ؛ ديگه انشا نداره ...یه نفرميارزه امضاش به هزارتا عالمي..يکي بعد عمري رنج و زحمت ؛ امضا نداره...تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه دارن ..يکي ميپرسه آخه چرا مال ما نداره ؟...يکي دوس داره که کارتون ببينه ؛ اما کجا ؟!..يکي اينقد ديده که ميل تماشا نداره !...يکي از واحداي بالاي برجشون ميگه..يکي اما خونشون اتاق بالا نداره..يکي جاي خاله بازي کلاس شنا ميره...يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره...يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره...يکي طاقت واسه صدور ويزا نداره !...يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه...يکي از بس که نخورده شب و روز؛ نا نداره...يکي از بس شومينه گرمه ميفته از نفسيکي هم واسه گرماي دستاش ؛ ها نداره !!..يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه...هيچ روزش فرقي با روز مبادا نداره !!...بچه اي که تو چراغ قرمزا گل رو ميفروشه...مگه درس و مشقو شور وشوقو رويا نداره ؟...يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه...پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره !!...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم ؛ ...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم :...دارا خيلي چيزا داره ؛ اما سارا نداره ....راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه ميگم...مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره !...بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش دارهيه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره...هميشه تو دنيا کلي فرقه بين آدماس...اين يه قانون شده و ديروز وحالا نداره !! ...آدما از يه جا اومدن همه ميرن يه جا...اونجا فرقي ميون فقير و دارا نداره ....کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛ با نميشه ؛ با نشد ؛ با نداره !!!کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛..با نميشه ؛با نشد ؛ با نداره ...

مادر بادام دارد...مادر انار دارد...مادر درد دارد...مادر......مادر جان دارد...؟!..مــــــــــــــــادر ...؟...مــــــــــــــــادر ...؟......................مادر مرد ؛از بس که جان نــــدارد ...همين چند کلمه ديالوگ پاياني فيلم مادر، اثر زنده ياد :علــــــــــــــي حاتمـــــــــــــــــــــــــــي کافي بود تا اشک منو تو غربت در بياره ...يادش گرامي ...و:قربون صفاي آدمايي مثل اکبر و حاتمي ؛قربون قديمي بودنشون !!ممنون

آدمهاي کمي هستند که با چشمان خود مي بينند و با قلبهاي خود احساس مي کنند!!!
شب ... سرما ...خيابون ... ازدحام ... تکنولوژي }
من: هی آدما ! با شمام...واستين!
يکی جوابمو بده، يکی جوابمو بده ؛
آدما:سوالت؟ بپرس... ؟
من : زندگي ، زندگي !
آدما : خوب !
من: چرا زندگی اِِينهمه بی وفاست؟
آدما (در حالی که از خنده رودبرشدن):خدا شفات بده.گفتيم چي می خواد بگه...
من:گيج،سردرگم،خسته .
اما مردد...!
(در همِين حال آدما کم کم دور ميشن ...)
هی! ديوونه ( اين صدای يکی از آدما بود) تو هنوز نرفتی؟
من:با منی؟
آره ! با تو... بهتره يه سری به تيمارستان بزنی(اين همونی بود که منو صدا کرده بود)
من:ترجِيح می دم قدم بزنم،ممنون .
(و من قدم ميزنم... )
در مِان صدای زنگ موباِيل و بوق ماشينها .
اما هنوزم به يک چيز فکرمي کنم :
چرا زندگی اِِينهمه بی وفاست؟
چرا؟
اين برای يک دليل نوشت ؟شما می دونيد چرا بعضی ادم فقط بلد نقش ادم خوب بازی کنند ووبلاگ درست کند ومطلب زيبا بگذارند ويا زيبا حرف بزند ولی خودشون......به نظرمن اين جور ادم بزرگترين جنانیت مرتکب شده اند...انقدردوست دارم يک روزاين ادم که نقاب زيبا به چهره دارند نقاب بشکند....
***********************************************************

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد

ناز
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم
زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم
عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم رهرو
گمگشته ای هستم که بینا نیستم
اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای
تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم
پای بند آز خویشم مهلتی ای شمع عشق
من برای سوختن اکنون مهیا نیستم
هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم
………………………………………
خدایا
به هر کس که دوستش داری بیاموز که
عشق از زندگانی کردن بهتر است و به هر کس که
دوستش داری بیاموز که
دوست داشتن برتر از عشق است
تا در زندگانی دو چیز را دوست بدارند
اول عشق و دوم آزادی را
به خاطر عشق از جان گذشتن و
برای آزادی گذشتن از عشق
…………………………………….
زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
……………..
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!