یه یه یه یه یار مو کوتاه ....یه یه یه یه یار مو کوتاه ...یار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها ...خودتو بپا ، می بیننتا ، می گیرنتا ، می برنتا ...آخه تن تو بهار بهار ، پیرهن تو نگار نگارعاشقای تو هزار هزار ، چه کنم به کار کردگار ...خدا خودش می دونه ، اون یار عاشقونه ...دست به دعا می گیرم ، میارتت به خونه ...السون و بلسون ، ما رو به هم برسون ..السون و بلسون ، ما رو به هم برسون...تو مثل چشمه صافی ، من مثل برگ بیدم ،..تو آینه های قلبت ، عکس خودم رو دیدمیار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها ...خودتو بپا ، می بیننتا ، می گیرنتا ، می برنتا آخه تن تو بهار بهار ، پیرهن تو نگار نگار...عاشقای تو هزار هزار ، چه کنم به کار کردگار ..خدا خودش می دونه ، اون یار عاشقونه دست به دعا می گیرم ، میارتت به خونه ..السون و بلسون ، ما رو به هم برسون ...السون و بلسون ، ما رو به هم برسون..تو مثل شاخه ی گل ، من مثل اشک بارون وقتی برات می گریم ، تازه میشی تو خندون ..یار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها
یه لقمه نون ، یه کاسه ماست
یه روی خوش ، یه حرف راست
من با همینا دلخوشم ، این برکت خونه ماست
هر وقت بهش رو میارم ، محرم راز ِ مادرم
پناهگاه من میشه ، چادر نماز مادرم
غیر از تو مادر کسی رو صدا نمی کنم دیگه
گوشه چادر تو رو رها نمی کنم دیگه
مادر من کجاست تا ، پشت و پناه من بشه
چشم همیشه خیس اون ، چراغ راه من بشه
این شعرم تقدیم به مامی جونم ، مامی های مهربونمون هم که زحمتهایی که واسمون کشیدن بی نهایته و ما خیلی دوسشون داریم ، فقط گاهی ، گهگاهی ، یکمی با هم اخم و تخم می کنیم که اونم عیبی نداره دیگه ؟ ها ؟؟؟؟

آخ !!بچگــــــــــــــــي ...يادش بخير.مخصوصا کارتوناش !!يادتــــــــــــــــــــونه ؟!نيک و نيکو و چهاردست !بلفي و لی لی بيت ؛ گربه خپل و چي ؟! يادتون مياد ...واي !!حنا دختری در مزرعه که آخرش بود .يا اون کارتون راکون و استنلي ...هي ... هييادش بخير .يادمه باربا پاپاها ميخکوبم ميکردن !!بل و سباستينم همينطور .اوخ !اون مرده يادم رفت که هي دير از خواب بيدار ميشدواز خستگي کراباتش تو ظرف سوپش بود !!آخرشم کراباتشو ميمکيد !!پرفسور بالتازار که ديگه جای خود داشت .يا اون ملودرام قشنگ مهاجران ...همه اينا بچگيمونو شيرين کرده بود .افسانه سه برادر رو بخاطر ميارين؟اون برادر مهربونه ؛ يا اون برادر خشنه ؟!واقعا که چه دوراني بـــــــــــــود ؟نه ؟!راستي ؛قسمت بچه هاي الان چيه ؟
يه سيب که تو يک پيش زمينه سياه قل ميخوره يا يه کبوتر که از دست يه پسر بچه مي پره!!
يا يه دختر که بايه لباس سفيد ميره آسمون !!ميدونين ...فقط متاسفم !اساتيد و روسا هنوز مخاطباشونو نشناختن !!بچه های عزيز !فقط ميتونم بگم :منتظر پخش تکرار اون ابر کارتونا باشيناگرم نشد ؛ اشکالي نداره.ميتونين به برنامه هايي که الان واستون ساختن توجه کنين !!تازشم ! پره پره پيام اخلاقي و معنويه . نميدونم چرا اين متن و نوشتم ولي خب،فکر کنم دلم گرفته !!)
آخی طلفک ....چکارکن ؟ حیوانات دیگه گوش وچشمون بازشده...!!!تو جنگل هم آدم آرامش ندارد

وبلاگ جانبی همچنان بانوشت دوستان درحال ابديت هست...خوشحال می شوم نوشت های قراردهم..... http://silvercross.blogfa.com/
سلام يک اپ چند منظوره!!!!!!!!!بعد يک مدت......
۱-آیا پول می تواند مراخوشبخت کند؟
باپول می توانم شکم خود راسیرکنم اما روحم رانه.
باپول می توانم خانه ای برای استراحت داشته باشم اما نه جایی که جانم درآن آرامش یابد.
باپول می توانم ظاهرخود رازیباترکنم. اما قلبم رانمی توانم عوض کنم
شاید باپول بتوانم دوستان زیاد وهمسردلخواهم رابدست آورم امانمی توانم همدم همیشگی برای خود بیایم که هرگز مراترک نکند.
گاهی با پول می توانم جسم مریضم رادرمان کنم اما نه جانم راکه زیربارگناه زخم شده است.
باپول می توانم خوشی های زیادی داشته باشم اما همچنان بدنبال خوشبختی خواهم بود
آنچه پول نمی تواند به من بدهد خدادرقرآن مجانا هدیه میدهد.
زیراخدا محبت خود رابه ماگناه کاران دراین ثابت کرد که محمد رافرستاد ومسیح رافرستاد تا جانش رابرای گناه مابه روی صلیب بدهد.
مسیح سه روز بعد ازمرگ زنده شد ومی گوید:
اینک من پشت درایستاده میکوبم.اگرکسی صدای مرایشنود ودررا بازکند.داخل خواهم شد.
*********************************************************************
۲-امیدجاودان باتو خدای مهربان باتو مباش اندوهگین .ای پسردلها زپدربهتری داری؟ محبت رارنگ شادی ده که پیروزی به رویت می خندد بالبت پرخنده نگه به آسمانها کن به چشمت ماه می خندد دراین دنیای پهناورلبت نازبه خنده بازکن نگاهت به کوکب پیروزی آینده می خندد
********************************************************************
۳-هیچ وقت به وعده های انسان تکیه نکن وبا ایمان وعده های خداوند را درزندگی خود قبول کن.
وای به حال آن کسی که به بازوی گوشتی تکیه کند

۴-دهه اول محرم تمام شد....توی مدت مشهد حال وهوای خاصی داشت ..پربود ازچادرکه به مردم چای ونذری می دادند....هم خوب شد بودند ولباس سیاه پوشیده بودند برروی ماشین خود اسماء مقدس امامان نوشت بودند ومجالس شله می دادند(ّبازالان شهرستان می گویند شله چی)....هرچی بود یک محرم دیگررفت...ولی می دونم ازفردامردم.......
********************************************************************
۵-من درسم تمام شد وفارغ التحصیل شدم.....دانشگاه وقتی تمام می شود ادم خوشحال ولی بعد می فهمید.....چون یا بایدبخواند برای بالاتریابرودسربازی...نمی دونم اخرقصه ما هم به کجا ختم می شود...ولی فعلاکه دوران انجمن لحاف دوزان(یکم فکرکنید می فهمید کدوم انجمن می گم)می گذارنیم....چه دوران تلخ وشیرین بود دانشگاه چه خاطراتی....چه فرازونشیب که شایدبعدا یک بارهم بگم...ولی خاطرتلخ همیشه توی ذهن ادم می ماند. کاش یکسری کارنمی کرد..کاش می کرد.....******************************************************************
نامت را به من بگودستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده.من ريشه هاي تو را دريافته ام با لبانت براي همه لب ها سخن گفته امو دست هايت با دستان من آشناست آسمون اگه عاشق زمين نبود تو كتاب زندگي حالا اسمي از بارون نبود ديگه هرگز نميباريد رو تن تشنش اشكاش بي پايان نبود زمين اگه عاشق زندگي نبود جون دادن به كوير براش آسوون نبود


( السلام عليک يا ابا عبدالله )
زیباترین معشوق الله زیباترین کلام لااله الا الله
زیباترین انسان پیامبراسلام(ص) زیباترین سلسله انبیاءعلیهم السلام
زیباترین دین اسلام زیباترین ستون نماز
زیباترین بانگ الله اکبر زیباترین آواز اذان
زیباترین خانه کعبه زیباترین پارسا حضرت علی(ع)
زیباترین مادر حضرت فاطمه(س) زیباترین شهید امام حسین(ع)
زیباترین استاد امام صادق(ع) زیباترین زندانی امام موسی بن جعفر(ع)
زیباترین منتقم حضرت مهدی(عج) زیباترین بنا حضرت ابراهیم(ع)
زیباترین عمو حضرت اباالفضل العباس(ع) زیباترین سخنگو حضرت زینب(ع)
زیباترین صابر حضرت ایوب(ع) زیباترین پرچمدار حضرت ابااالفضل(ع)
زیباترین غنچه حضرت علی اصغر(ع) زیباترین قربانی حضرت اسماعیل(ع)
زیباترین مهاجر هاجرهمسرابراهیم(ع) زیباترین پیرمرد حبیب بن مظاهر
زیباترین نماز نماز روزعاشورا زیباترین حرکت شهادت
زییاترین قیام قیام حضرت مهدی(عج) زیباترین جمعه ظهورحضرت مهدی(عج)
زیباترین کوشش فی سبیل الله زیباترین عمل عدالت
زیباترین آواره سلمان فارسی زیباترین سمبل حج
زیباترین لباس احرام زیباترین سنگ حجرالاسود
زیباترین چشمه زمزم زیباترین ندا فطرت(وجدان)
زیباترین شب شب قدر زیباترین روز روزجمعه
زیباترین نیکی نیکی به پدرومادر زیباترین آغوش آغوش مادر
زیباترین دوست کتاب زیباترین رحمت باران
زیباترین عهد وفا زیباترین سرمایه زمان
زیباترین حرف حق زیباترین زینب ادب
زیباترین کلمه محبت زیباترین ناله نیاش
زیباترین زمین کربلا زیباترین بیابان عرفات
زیباترین لحظه پیروزی زیباترین جنگ جنگ بانفس
زیباترین ابزار قلم زیباترین میعاد معاد
زیباترین حزب حزب الله زیباترین مسجد مسجدالنبی
زیباترین کتاب قرآن زیباترین مجلس جلسه قرآن
زیباترین شعار صلوات
سلام ...خوبيد...خوشيد؟؟؟
خدايا صليب نقره ای گناه کار !!...امام حسين (ع)صليب نقره ای گناه کار!!...
خدايا صليب نقره اي خسته ست...خدايا صليب نقره اي خسته ست...!!!!
ساعت ۱۰حسينه کنارحرم...بالاخره طلبيد...منو طلبيده يا نه ؟...اما اين دفعه فرق ميکرد، مشخص بود؛ مشخص...خدايا چقدر خوشحالم .....ساعت ۱۰ شب+ عطر گلاب + يه گنبد زردازدور+ يک ليوان اب سردازسقاخانه+
غذانذری توی يک ظرف باچهارنفر+سينه زدن (هم لخت کردن غيرازمن)+
سه دوردورحرم زدن باماشين (زيرگذر)+{ السلام وعليک يا موسي الرضا }+يه دعا ، يه خواهش...+همه اينا واسه من خسته خيلي ارزشمند بود ، خيلي !!+...
*******************************************************
عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است
*************************************************************
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید ...بر چوب خشک نیزه ها گل کردخورشید...شید و شفق را چون صدف در آب دیدم ...خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم...خورشید را بر نیزه ؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
...
من صحبت شب تا صحوری کی توانم ؟...من زخم دارم ، من صبوری کی توانم ؟ من زخمهای کهنه دارم ، بی شکیبم...من گر چه اینجا آشیان دارم ، غریبم .....من زخم خوردم ، صبر کردم ، دیر کردم ..من با حسین از کربلا شبگیر کردم ...آن روز در جام شفق مل کرد خورشید ..بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید ..فریادهای خسته سر بر اوج میزد ..وادی به وادی ، خون پاکان موج می زد ...بیدرد مردم ، ما خدا ، بیدرد مردم نامرد مردم ، ما خدا ، نامرد مردم... از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم ..زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم ..در برگریز باغ زهرا برگ کردیم ..زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم ...چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما ..تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما ...روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر چوب خشک نیزه ها گل کرد خورشید

چند سوال؟؟؟؟
چرا توی تلويزيون مامداحی اصيل مثل عبدالرضا هلالی ياحسین سیب سرخی نمی زاريد...ايا جوان ما باشنيد اين جورمداحی بيشترجذب نمی شوند ....؟؟؟؟چراماهنوزيادنگرفت عزادارايم واعياد درتلويزيون به شکل شايسته گرامی بداريم وباتنوع باعث جذب بيشترشويم؟؟؟يادم پارسال توی عزاداری امام حسين يک جارفت بودم....تمام مراسم ازفردوسی وسعدی بد شنيدم تا که درموردفرهنگ عاشورابدانم....نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟آشناي علي کسي باشد ... که نشاني زآشنا داردآشناي علي ستمگر نيست ... دلش از نور حق جلا دارد
التماس دعا

براي دانلود مداحی پس از كليك راست بروي عنوان مداحی گزينه
. را انتخاب نماييد save target as
زائرامام رضا(ع)
توخداانقدرنگيد برويد برم دعا کنيدحرم..بخداامام رضا ازهرجازائر هرکجاباشد وباهش صبحت کنيد جوابتون ميدهد...بخداامام رصاتمام درد دل وقتی باهش صبحت می کنيم ازهرجاايران می شنود......بخداچشم من برای هم دعامی کنم...ولی امام رضا خيلی بيشترجواب ان زائر خسته که ازراه دورباهش صبحت می کند می دهد

بچه ها!!... این نقشة جغرافیاست.....بچه ها!!... این قسمت اسمش آسیاست...شکل یک گربه در اینجا آشناست...بچه ها!!... این گربه هه..!!...
ایــران ماست...... بچه ها!!... این سرزمین نازنین...دشمن بسیار دارد در کمین...داغ دارد هم به دل،.. هم بر جوین..بوده نامش از قدیم ایرانــزمین...
یادگار پاک قوم آریاست.....بچه ها!!...بچه ها!!... از هر گروهو هر نژاد....
دست اندر دست هم بایست داد...فارغ از هر زنده بادو مرده باد....سر به راه مملکت باید نهاد...مام میهن عاشق صلحو صفاست.....بچه ها!!... این پرچم خیلی قشنگ..پرچم سبزو.. سفیدو.. سرخ رنگ...هم نشان از صلح دارد.. هم ز جنگ...خار چشم دشمنان چشم تنگ...افتخار ما به آن بی انتهاست.....بچه ها!!... این کار فردای شماست!!....ابادکردن ايران این.. کار فردای شماست!!..

بارون مياد جر جر...گمشده راه بندر...ساحل شب چه دوره...آبش سيا و شوره....ای خدا کشتی بفرست....آتيش بهشتی بفرست....
جادة کهکشون کو....زهرة اسمون کو...چراغ زهره سرده....تو سياهيا ميگرده....ای خدا روشنش کن...فانوس راه منش کن....گم شده راه بندر... بارون میاد جرجر..............بارون میاد جرجر... رو گنبدو رو منبر....لکلک پیر خسته... بالای منار نشسته....« ــ لکلک ناز قندی....یه چیزی بگم نخندی....تو این هوای تاریک...دالون تنگوباریک....وقتی که میپریدی....تو زهره رو ندیدی؟؟!...»« = عجب بلایی بچه!!...از کجا میایی بچه؟؟!....نمیبینی خوابه جوجم....حالش خرابه جوجم....از بس که خورده غوره....تب داره مثه کوره....تو این بارون شرشر....هوا سیا زمین تر....تو ابر پاره پاره....زهره چیکار داره؟؟!...زهره خانوم خوابیده....هیچکی اونو ندیده....».........
.....بارون میاد جر جر....رو پشت بوم هاجر....هاجر عروسی داره...
تاج خروسی داره...« ــ هاجر ناز قندی....یه چیزی بگم نخندی....
وقتی حنا میذاشتی...ابرواتو ور میداشتی...زلفاتو وا میکردی...
خالتو سیا میکردی....زهره نیومد تماشا...نکن اگه دیدی حاشا!!...»
« = حوصله داری بچه....مگه تو بیکاری بچه....دومادو الان میارن....
پرده رو ور میدران...دسمو میدن به دسّش....باید درا رو بسّش...
نمیبینی کار دارم من....دل بیقرار دارم من...تو این هوای گریون...
شرشر لوس بارون.....که شب سحر نمیشه....زهره به در نمیشه...»..........بارون میاد جرجر.... رو خونه های بی در....
چهارتا مرد بیدار....نشسّه تنگ دیفار....دیفار کنده کاری....نه فرش داره و نه بخاری...« ــ مردا، سلام علیکم!!..زهره خانوم شده گم...
نه لکلک اونو دیده... نه هاجر ور پریده....اگه دیگه بر نگرده......
اوهو،.. اوهو،... چه درده!!...بارون ریشه ریشه...شب دیگه صب نمیشه...»« = بچة خسّه مونده...چیزی به صب نمونده.....
غصه نخور دیوونه....کی دیده شب بمونه؟؟!...زهرة تابون اینجاس....تو گره مشت مرداس....وقتی که مردا پاشن...ابرا زهم میپاشن....خروس سحر میخونه...خورشید خانوم میدونه....که وقت شب گذشته...موقع کار و کشته....خورشید بالا بالا...گوشش به زنگه حالا...»..........بارون میاد جرجر....رو گنبدو رو منبر...رو پشت بوم هاجر....روی خونه های بی در...ساحل شب چه دوره...آبش سیا و شوره....جادة کهکشون کو؟؟!....زهرة آسمون کو؟؟!....
خروسک قندی قندی....چرا نوکتو میبندی؟؟!...آفتابو روشنش کن...فانوس راه منش کن....گم شده راه بندر...باون میاد جرجر.......
.........
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!